تبليغاتX
به وب‌ سايت نقشبنديه خوش آمديد:: لطفاً با درج نظرات خود و شركت در نظرسنجي، ما را همراهي كنيد! :: براي استفادۀ بيشتر از وبلاگ، آرشيو مطالب(نوشته‌هاي پيشين) را هم ملاحظه فرماييد:: بخشهايي از اين وبلاگ هنوز تكميل نشده و به اميد خدا به تدريج تكميل مي‌شود نقل مطالب با ذكر منبع بلا مانع است ::   نقشبندیه
در باب عرفان، طربقت نقشبندي و مشايخ هورامان
 پر بيننده‌ترين‌ها:

طریقت نقشبندی، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراج‌الدّين

شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراج‌الدّین ثانی)

شرح حال حضرت مولانا خالد ذی‌‌الجناحين نقشبندی شهرزوری

زندگينامة خودنوشتِ علامه ملا عبدالكريم مدرّس

شجره‌نامة حضرت شيخ سراج‌الدّين

نسب‌نامة معنوي حضرت سراج‌الدين

سخني كوتاه درباره تصوّف و طرایق عرفانی

طریقت چیست و چرا لازم است؟

شرح اصطلاحات مهم عرفانی (1)

نمازهاي سنّت و قُرب

معرّفي دو سايت مفيد اسلامي ـ عرفاني

فرزندان شيخ سراج‌الدّين (قدّس سرّه)

گوئيا تعزيت شاه حسام الدين است...

عارفان و تبعیّت از شریعت (بخش اول)

فرزندان،منسوبين و خلفای مولانا خالد

چهارده پند كوتاه از شيخ سلّمي نيشابوري

سالروز درگذشت علامه ملا عبدالکریم مدرس

قلب حضرت شمس‌الدين پس از فوت نيز همچنان ذاكر بوده است

وصيّت حضرت شيخ نجم‌الدّين به فرزندش جناب شيخ نورالدّين

خیاطی كه به بركت يك فرمايش شيخ عالم و شاعر شد

عارفان و تبعيت از شريعت (بخش دوم)

 

اگر با طريقت نقشبندي  آشنايي نداريد، ابتدا مطالب زير را مطالعه كنيد:

 

سخني كوتاه درباره تصوّف و طرایق عرفانی

طریقت چیست و چرا لازم است؟

شرح اصطلاحات مهم عرفانی (1)

طریقت نقشبندی، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراج‌الدّين

شرح حال حضرت مولانا شاه عبدالله غلامعلي دهلوي

شرح حال حضرت مولانا خالد ذی‌‌الجناحين نقشبندی شهرزوری

شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراج‌الدّین ثانی)

شجره‌نامة حضرت شيخ سراج‌الدّين

فرزندان شيخ سراج‌الدّين (قدّس سرّه)

نسب‌نامة معنوي حضرت سراج‌الدين

فرزندان،منسوبين و خلفای مولانا خالد

عارفان و تبعیّت از شریعت (بخش اول)

در سايتهاي ديگر و به زبانهاي ديگر:

آشنايی با طريقت نقشبندی(يك مقالة مفصل)

النقشبندیة...منهجها وأصولها وسندها ومشائخها

ته‌ریقه‌ت چیه‌ و بۆچی پێویسته‌ ؟

بۆچی ناوی ته‌ریقه‌ت له‌ ناو ئه‌صحابه‌ و تابعیندا نه‌بوو؟

ته‌ریقه‌تی نه‌قشبه‌ندی و مه‌ولانا خالید و شێخی سیراجوددین

The Naqshbandi Shaikhs of Hawraman and the heritage of Khalidiyya-Mujaddidiyya in Kurdistan

 

بخش كُردي وبلاگ نقشبنديه

 

بخش كُردي

 

تاریخ آخرين بروز رساني: ۱۵/۸/۱۳۸۸

 

>> ویژه: شرح حال مختصر تمام پيشوايان طريقت نقشبنديه

 

>> لينك و عناوين تمام مطالب منتشر شده در وبلاگ از آغاز تا كنون

 

+  ساعت 3:38 قبل از ظهر    

(به مناسبت صد و هشتاد و هشتمين سالگرد رحلت حضرت مولانا خالد شهرزوري)

                                                                        حبیب الله مستوفی

.... مولانا خالد در مجالی اندک (29 سال18 کتاب،3 دیوان شعر به زبان های فارسی ، عربی و کردی، 91 نامه به زبان عربی، 194 نامه به زبان فارسی به رشتۀ تحریر در آورده است و در این مدت کوتاه تعداد 82  نفر کُرد تبار و ۷۰ نفر غیر کرد از محضر او استفاده نموده ( به درجۀ كمال روحي رسيده) و به عنوان نمایندۀ او در نقاط مختلف در خدمت مردم بوده‌اند. (غير از اين بزرگان هزاران نفر از فيوضات و معارف مولانا خالد بهره برده‌اند) تا کنون نیز(غير از رسائل و مقالات مختلف) تعداد 19 جلد کتاب به زبانهاي مختلف دربارۀ او منتشر شده است. نگارنده بر این باور است که : بی تفاوتی وعبور از کنار این پویش چشم گیر از انصاف به دور و بازخوانی دوبارۀ آن آثار و کاوش در آن افکار ممکن ومیسور است. لذا  آنچه در پی می‌آید برداشت‌هایی از بعضی از نامه‌ها واشعار فارسی مولانا خالد است، با تاکید بر این نکته که تنها قرائت ممکن از این متون نیست.

تعمّق در شخصیت مولانا خالد سهل و ممتنع است:

تعمق در 49 سال زندگی شخصی که ذوالجناحین لقب گرفته را مصداق امری سهل و ممتنع می‌دانم. سهل است چرا که در برخورد اول او شخصی است آشنا با معارف اسلامی وپای بند به رعایت شریعت وظواهر آن و به عنوان ماموستایی شریعت مدار مریدان ومنسوبین را ( که  اکثرا از علمای مشهور زمان خود بوده‌اند ) به رعایت شريعت و اخلاق توصیه می کند و مشکل است وقتی که افق دیدش را در سلوک عارفانه‌اش به نظاره می‌نشینیم و سفرهای ظاهری از کردستان تا ایران و افغانستان و هندوستان و شام و سیر باطنی در سرزمین پر راز ورمز عرفان و طرح مباحثی چون "وحدت شهود" را پی‌گیری می‌کنیم . درنامه‌ای  خطاب به یکی از نمایندگان خود در هورامان می نویسد: « وصیت عظیم همین است که به جاروب کلمۀ توحید ساحت سینه را از تعلق ماسوی بپردازند و بنیاد هستی موهوم را به تکرار کلمۀ طیبه بر اندازند ». ...

 اصلاح گری شاه بیت زندگی مولانا خالد

بررسی فراز و فرودهای فکری در جوامع گوناگون وجود دو گروه متفاوت را به خوبی نشان می دهد، نخست دسته‌ای از افراد که با وجود بهره‌مندی ازجایگاه و قرار داشتن در مسند رهبری فکری وعلمی وضع موجود راستوده‌اند و در توجیه رفتار خویش، رضایت بر تقدیر، بر هم نزدن معتقدات عامه و البته دوری از دشمن تراشی را مطرح نموده‌اند دستۀ دوم انسان‌هایی هستند با افق اندیشۀ باز و نگاه « واگرا» که به امور جاری وساری قانع نبوده‌اند و با خرق عادت، مشکلات را ( از دیدگاه دیگران ) وآسودگی را (از دیدگاه خود) به جان خریده اند.

 در خلاف آمد عادت بطلب کام که من                                            

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم[4]

بر این باورم که مولانا خالد در دستۀ دوم قرار دارد[ و از همين رو علماي بزرگ او را مجدّد دبن ناميده‌اند]، او در جامعه‌ای سنتی می‌زیست اما در آن زندگی نمی‌کرد و خواستار تغییر در آن بود. در جامعۀ آن روز کردستان نفوذ علمای دینی وغیر دینی نه بر اساس وزن علمی بلکه با میزان بهره‌مندیشان از طایفه و ایل و تبار سنجیده می‌شد وسوگمندانه جامعه نیز به دلیل عقب ماندگی های تحمیل شده مستعد شیوع وگسترش افکار خرافی بود. عالم حقیقت گوی بی نصیب از عشیره قدر نمی یافت اما عارف نمای پشت گرم به تبار در صدر می نشست در چنین فضای سنگین تعهد به عادت است که مولانا خالد می نویسد« سعادت خواهی از عادت گذر کن، که ترک عادت است اصل عبادت».      

 نمايي از مرقد حضرت مولانا در سوريه             

دگر پذیری و دوری از جزمیت

از آفات معمول ورایج در میان بعضی از متشرعین وعرفا پای فشردن بر آموزه‌های خویش وطرد دگر اندیشان است که نوعی محدود نگری را ایجاد نموده وبا ایجاد حس «خود حق پنداری» باعث ظاهر بینی وقضاوت بر اساس آنچه به چشم می آید می‌شود که متأسفانه راه را به سوی جامعه‌ای فقط پایبند به ظواهر می‌گشاید که در آن تملق و تظاهر سکه‌های رایج و روا امّا تعمّق ودین درونی کمیاب وناروا می‌گردد. اینک به گفتار مولانا خالد بنگریم که چونان تیری صفیر کشان درا ین جو سنگین رها می‌شود: « ای بسا خرابیان اوباش که با کشف وکرامات از دنیا رفته‌اند و بسا ارباب علم وعمل و حسب ونسب و کمال وعرفان که مرشد وقت بوده‌اند وبی ایمان مرده‌اند. هرگاه مدار بر خاتمه باشد مجال عُجب را بر خود گذاشتن از غایت ادبار است. هرکس را برفسق و معصیت بینی، خودرا بهتر از او ندانی». ...


ادامۀ مطلب
+  ساعت 1:0 قبل از ظهر     | 

مسلماً خداوند بندگاني دارد كه به دين او توسل جسته‌اند و اعمال خود را براي او خالص نموده و از خطاي خود توبه كرده‌اند و عمل خير انجام مي‌دهند و از بدي گريزانند، پس خداوند آنها را دوست دارد و منزلت و مقامشان را بالا مي‌برد و درخواست و نيازشان را اجابت مي‌كند و در دنيا و آخرت با پاداش نيك آنان را عزيز و گرامي مي‌دارد لذا امداد خود را شامل حالشان مي‌كند و به وسيلۀ آنان اموري خارق‌العاده انجام مي‌دهد كه بيانگر و آشكار كنندۀ حقانيت دين ايشان و درستي اقوال و عادات آنهاست. پس خداوند دينش را به واسطۀ آنها حمايت و تأييد مي كند و به بركت اخلاق و نور هدايتشان، ايمان را در دل مردم ثابت و تقويت مي‌كند .

برترين مقامِ كرامت ، پايداري و مداومت بر انجام عمل صالح است، زيرا عادت نَفْس اين است كه شخص را منحرف كند و او را از عمل خير بيزار و ملول نمايد: « إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ»( يوسف/ آيه 53). پس تسلط بر اميال و مهار افسار آن با مداومت در عمل صالح برترين كرامتي است كه خداوند به بنده‌اش عطا مي كند .

 

امور خارق العاده به چهار نوع تقسيم مي‌شوند :

 

1-    معجزه : امري است خارق‌العاده كه به وسيلۀ كسي كه ادعاي نبوت مي‌كند قبل از پايان رسالتش انجام مي‌گيرد ، معجزه مختصّ انبياء است.

2-    كرامت : امري است خارق‌العاده كه به وسيلۀ فردي صالح كه ادّعاي نبوت نمي‌كند انجام مي‌گيرد و اين نوع، مختصّ عارفان و اولياء خداست .

3-    استدراج : امري است خارق العاده كه به وسيلۀ كسي كه نه ايمان دارد و نه عمل صالح انجام مي‌دهد واقع مي شود و گاهي جنبۀ اهانت دارد مانند آنچه كه براي مُسيلمۀ كذاب رخ داد، هنگامي كه مردي يك چشم به نزد او آمد تا چشمش بينا شود (زيرا رسول خدا (ص) قبلاً مردي نابينا را شفا داده بود) ، وقتي كه مسيلمه دستش را به سوي چشم مرد دراز كرد آن چشم ديگرش هم كور شد . و يا وقتي كه به سر چاه شوري آمد و خواست آن را شيرين كند، در آن آبِ دهان انداخت و آب چاه پايين رفت. كمك‌هائي كه خداوند با دادن مال و سلامتي و نعمت‌هاي دنيوي به كافران مي‌كند هم استدراج است.  خداوند متعال مي‌فرمايد : « سَنَسْتدرِجُهُم مِنْ حَيْثُ لايعلمونَ ( اعراف / 182) « آنها را كم كم گرفتار(و دچار عذاب خود) مي سازيم از راهي و به گونه‌اي كه نمي دانند ».

4-    مَعُونَت (ياري و مساعدت): هر گاه امري غير عادي به وسيلۀ فردي عوام از مسلمانان به صورت عادي انجام گيرد، آن را معونت گويند. مانند شخصي بي سواد كه بدون تمرين و آموزش، قرآن را به طور صحيح از حفظ بخواند .

 

فرق كرامت با سحر :

 

مسلماً سحر امري است وَهْمي و خيالي كه حقيقتي ندارد بلكه قوانين و ممارست در اعمالي است كه بيننده خيال مي‌كند كه حقيقت دارد و حال آنكه چنين نيست. اما كرامت امري حقيقي و خارق‌العاده است نه وهمي و خيالي .

جز معتزله و رهروان آنها كسي با كرامتِ اولياء مخالفت نكرده و منكر آن نشده است. و دليل معتزله اين است كه كرامت با معجزه مُشتبه مي‌شود و نبي از غير نبي تشخيص داده نمي شود .

جواب آن اين است كه : كسي كه كرامت دارد ادعاي نبوت نمي‌كند و اگر بعد از ختم رسالت كسي چنين ادعائي كند گذشته از انكار ولايتش او را كافر مي‌دانيم. و در نظر علماي سلف كرامت عارف و ولي، معجزه‌اي است براي پيامبرش، چون مردم بعد از وقوع كرامت از او، مي‌فهمند كه دين اين پيامبر حق است و اگر چنين نمي‌بود او نيز به وسيلۀ كرامت ياري و تاييد نمي شد، و بدون شك ظهور كرامت موجب تقويت ايمان بيننده يا شنونده نسبت به ديني كه اين شخص از آن تبعيت و پيروي مي كند، مي‌شود .

 

دلايل اثبات كرامت :

 

اوّلاً : از نظر قرآن كريم :

1)     خداوند حضرت مريم (س) را با اعطاء ميوۀ تابستاني در زمستان و ميوۀ زمستاني  در تابستان گرامي داشت . « ... كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ. (آل‌عمران / 37) «هر زمان كه زكريا وارد عبادتگاه او مي‌شد غذاي (تميز و زيادي) را پيش او مي‌يافت به مريم گفت : اين از كجا براي تو مي آيد ؟! گفت : اين از سوي خدا مي‌آيد خداوند به هر كس كه بخواهد بي‌حساب و بي‌شمار روزي مي‌رساند ».

2)     همينطور موقعي كه حضرت مريم (س) دچار درد زايمان شد چشمه‌اي روان براي او جاري شد ( تا خود را از عوارض زايمان پاكيزه نمايد) و از درخت خرما( كه زير آن بود) خرماي تازه فرو ريخت در حالي كه در آن موقع درختان خرما ثمر نداشتند ( اشاره به آيه 24 و 25 سورۀ مريم) و هم چنين قصۀ اصحاب كهف كه سالياني دراز (309 سال) بدون غذا و نوشيدني به خواب رفتند بدون اينكه اجسادشان پوسيده شود ( كهف / 18 الي 25).

3)     حضرت سليمان (ع) (از كار گزارانش) خواست كه تخت پادشاهي بلقيس ملكۀ سبا در يمن را به بيت المقدس بياورند ، وزير ايشان آصف بن بَرخيا قبل از اينكه حضرت سليمان (ع) چشم بر هم نهد آن را حاضر كرد: « قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آَتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآَهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي... (نمل / 40) «(آصف بن برخيا ) كسي كه علم و دانشي از خدا داشت گفت : من تخت (بلقيس) را پيش از انكه چشم بر هم بزني ، نزد تو خواهم آورد. هنگاميكه سليمان تخت را پيش خود آماده ديد، گفت : اين از فضل و لطف پروردگار من است ».

هيچكدام از اين افراد كه كارهاي خارق‌العادۀ آنها در فرآن آمده است، پيامبر نبوده‌اند و نقل اين امور در قرآن كرامات اولياء را ثابت مي‌كند.

 

ثانياً : به دليل سنّت نبوي :

 

[در احاديث صحيح آمده است كه پيامبر(ص) دربارۀ حرف زدن حيوانات با انسانها سخن گفته‌اند و اين هم گونه‌اي كرامت است]: ابوهره (رض)  روايت مي كند كه رسول خدا (رض)  براي اصحاب قصه‌اي را نقل كرد و فرمود : يك وقتي مردي سوار گاوي شد، گاو برگشت و به او گفت : براي اين كار خلق نشده‌ام بلكه براي كشاورزي(شخم زدن) آفريده شده‌ام. پيامبر خدا (ص) فرمود : من آنرا تصديق مي كنم و ابوبكر و عمر نيز آن را تصديق مي‌كنند. و نيز فرمود گرگي گوسفندي را گرفت و چوپان او را دنبال كرد، گرگ به او گفت : چه كسي نگهدار گوسفندان است در روز عيد ( كه شما به لهو و لعب مشغوليد) روزي است كه جز من چوپاني ندارد . پيامبر (ص) فرمود : من آنرا تصديق مي‌كنم و ابوبكر و عمر نيز تصديق مي كنند . (بخاري 3/129) ( در مورد اينكه حيوانات زبان خاص خود را دارند و انسان مي تواند با آنها سخن گويد قرآن كريم در داستان حضرت سليمان آن را تاييد كرده است و علم جديد نيز در اين مورد به موفقيت‌هائي دست يافته است ).همچنين داستان افتادن صخره‌اي بر در غاري كه سه مرد صالح در آن بودند از جملۀ كراماتي است كه در احاديث آمده است.  

 

ثالثاً : به دليل اخبار منقول از صحابه

 

1-    بر اساس آنچه در كتب تاريخي و روايي آمده است، حضرت عمر (رض)  در مدينه خطبۀ جمعه مي‌خواند و لشكر مسلمانان به رهبري ساريه (رض)  در نهاوند مي جنگيد و دشمن قصد داشت كه بر كوه دست يابد تا بر مسلمانان مسلط شود، خداوند آن را براي حضرت عمر(رض) نمايان ساخت و بر روي منبر آن را ديد پس در ضمن خطبه فرمود : يا سارية اَلْجَبَلَ الْجَبَلَ و ساريه (رض) با وجود آن همه فاصله صداي حضرت عمر(رض) را شنيد و مسلمانان پيروز شدند.  ( صحت خبر را در كشف الخفاء و الالباس فيما اشتهر من الاحاديث علي السنة  الناس » تاليف عجلوني 2/380 ملاحظه كنيد .  الجَبَل نيز منصوب علي الْاِغْراء است يعني مفعولِ فعلِ محذوفي چون اِلْزام است ( فائدة اغراء ، ترغيب مخاطب به انجام كار پسنديده است ).

در اين خبر دو كرامت هست :

كرامت حضرت عمر (رض)  كه از مكاني دور آن واقعه را ديد...  

 


ادامۀ مطلب
+  ساعت 11:56 بعد از ظهر     | 

انا لله و انّا اليه راجعون

با تأسف و تأثر فراوان استاد گرانقدر ملا برهان عالي امام جمعۀ مسجد جامع قباي سنندج ساعاتي قبل (شب ۲۱/۶/۱۳۸۸ برابر با ۲۲ رمضان المبارك ۱۴۳۰) پس از اتمام نماز تراويح در حال خروج از مسجد به دست چند تن كوردل ناشناس مورد حملۀ مسلّحانه قرار گرفت و شهيد شد.

                                               استاد شهيد حاج ملا برهان عالي

شهادت اين استاد فاضل و اديب و متّقي ضايعه‌اي جبران ناپذير براي جامعۀ اهل سنّت به ويژه كردستان است،ايشان فرزند خلف استاد بزرگ ملا محمّد امين عالي بودند. خداوند ايشان را با شهيد ليلةالقدر حضرت علي بن ابي‌طالب(رض) محشور و به ديدار خود و رسول امين(ص) مسرور كند. آمين!

                                  استاد شهيد ملا برهان عالي

مطلب مرتبط:

پیام تسلیت استاد مفضال شیخ محمّدسعيد نقشبندي

 شهادت استاد گرانقدر ماموستا حاج شيخ محمّد شيخ‌الإسلام

منبع خبر: علماي اهل سنّت كردستان

 

+  ساعت 2:59 قبل از ظهر     | 

به اميد خدا از اين پس خواهم كوشيد كتابهاي مفيدي را براي دانلود در اختيار كاربران قرار دهم.

براي شروع شرح حال مختصر تمام پيشوايان طريقت نقشبنديۀ مجدّديّۀ خالديۀ عثمانيه( از آغاز تا شيخ محمّدعثمان سراج‌الدّين ثاني) را به كتاب موبايل تبديل كرده‌ام، اين كتاب با فرمت جاوا و با حجم ۱۷۲ كيلوبايت آماده شده. براي دانلود روي تصوير زير يا "دريافت فايل" كليك كنيد!

 

                                        دانلود كتاب پيشوايان طريقت نقشبندي براي موبايل           

                                                      دريافت فايل

 

 

مطالب مرتبط:

 

 >> شرح حال مختصر تمام  پيشوايان طریقت نقشبندی را در اينجا یا اینجا بخوانيد!

طریقت نقشبندی، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراج‌الدّين  

+  ساعت 1:44 قبل از ظهر     | 

اشاره: آنچه در پي مي‌آيد، ترجمۀ اندرزنامۀ حضرت شيخ محمّدعثمان سراج‌الدّين ثاني است به همۀ مسلمانان و پيروان طريقت نقشبندي، آن مرشد بزرگوار اين اندرزنامه را يك سال و چند ماه پيش از درگذشت خويش به زبان كُردي نوشته است، اين متن در همان ايّام منتشر شده ، از آنجا كه اين توصيه‌نامه حاوي اندرزهايي بسيار ارزشمند و اسلامي و انساني است بر آن شديم تا ترجمۀ آن را در اختيار مريدان و علاقه‌مندان قرار دهيم. شايان ذكر است كه حضرت شيخ محمّدعثمان در پايان اين پيام تأكيد كرده است كه هركس اين پندها را پذيرا شود و به آنها عمل كند، ما «هرگز او را فراموش نمي‌كنيم و در قبال او مسئول خواهيم بود».

 

پيام حضرت شيخ محمّدعثمان سراج‌الدّين به همۀ مريدان و منسوبان طريقۀ شريف نقشبندي

 

                                     بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

هَذَا بَلاَغٌ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُواْ بِهِ  (ابراهيم / 52).

...

 آن كس كه بر روش و سنّت حضرت محمّد(ص) برود و با نفس امّارۀ خويش جهاد كند و اخلاق نيك‌مردان را مدّ نظر قرار دهد و ثروت و طمعِ دنيوي، وي را پريشان حال نكند، چنين كسي در مسابقۀ زندگي برنده خواهد بود و نور خدا دل و درونش را روشن خواهد كرد: « مَنْ كانَ لِلّهِ فَقَد كانَ اللهُ لَه » و « مَن عَمِلَ بِما يَعْلَم أورَثَهُ اللهُ علم  ما لَم يعلَم »: هر كه بدانچه كه مي‌داند رفتار كند، خداوند چيزي را كه نمي‌داند به وي مي‌آموزد.

... بر مريدان راه تصوّف و طريق نقشبندي لازم است كه با دلسوزي و اخلاص و با همۀ وجود، دين خدا را ابلاغ كنند « أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ (زمر/3)‌» و هر وعده‌اي كه دادند صادقانه بر آن پايدار بمانند: « وَ أَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤُولاً (اسراء/ 34)» و در موضوعات و بحث‌هايي كه حقّي و مسئوليّتي در آن ندارند و از آن آگاه نيستند، دخالت نكنند: « وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (اسراء/ 36) ». مريدان ما بايد كه با حكمت و دورانديشي بزيند و با عصبانيّت و تندخويي با مردم زندگي و برخورد نكنند، زيرا [در  صورتي كه با جهل و تعصّب رفتار كنيد] ، افراد ملّت از شما دوري خواهند گزيد: « وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ (آل عمران/ 159)»، و بايد كه با مخالفان و دشمنان راه شريعت و طريقت هم بدين شيوه رفتار كنند كه قرآن مي‌فرمايد: « ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (نحل / 125)».

به هيچ وجه نبايد بدگويي،تكفير و فاسق دانستن آنان بر زبانتان جاري و يا در دلتان ماندگار شود؛ چرا كه آنان اگر بي‌باور باشند، بدگويي از آنها و فكر و برنامه‌هايشان، كاري مي‌كند كه آنان نيز به اسلام و مقدّساتِ آن بي‌ادبي كنند و آن گاه شما هم در اين كار مسئول خواهيد بود: « وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ (انعام / 108)» و اگر هم مسلمان باشند، مطابقِ حديثِ پيامبر(ص)، اگر مسلماني،مسلمان ديگر را تكفير كند و تهمتش راست و درست باشد، تنها خبر از واقعيّتي داده، ولي اگر كافر نباشد يا حتّی كافر تمام نباشد، در آن صورت آن كلمه و اتّهامِ كفر، به كسي بر مي‌گردد كه گفته است ـ اعاذنا الله! : « إذا قالَ الرَّجلُ لأخيه يا كافر، فَقَد باءَ بِها اَحَدُهُما، فَإن كانُ كما قال وَ الّا رَجَعَتْ عَلَيْهِ » ـ مُتُّفقٌ عَلَيه. از همين روست كه اين لفظ و امثال آن به هيچ روي نبايد در ميان مريدان و منسوبان طريقۀ نقشبندي، به كار برده شود، اگر نه، چنين كسي از راه و دستور ما كناره گرفته است.

راه تصوّف، يك نعمت بزرگ خداوندي است براي افرادي مخصوص و ويژه و برگزيده از ميان مسلمانان و آن كس كه آمادگي در بر كردن چنان خلعت والايي را نداشته باشد، نمي‌تواند آن را با زور و فشار تصاحب كند، زيرا كه اسلام ـ كه سرچشمۀ اين طريقه است ـ نمي‌خواهد كه مردم به زور و اجبار از آن پيروي كنند: « لاَ إِکْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ (بقره / 256) ».

 برادران و خواهران مسلمان! مريدان طريقۀ نقشبنديه!

كاري كنيد كه مردم از طريق رفتار والاي شما، عاشق راه اسلام شوند، نه اين كه به علّت عملكرد افراد بدكردار، دوستان را هم بگريزانيد و مخالفان را بيدار و دشمنان را زنده كنيد و با رفتار و انديشۀ نادرست، مردم را در سنگر دشمني طريقۀ خودتان به صف كنيد. طريقۀ ما، خودنمايي و كرامت‌بافي و پرورش نفس و فريب دادن مردم نيست؛ طريقۀ ما نقشه كشيدن و حزب گرايي نيست كه فقط عدۀ مخصوصي را در برگيرد و آن كه با ما نيست بد و دشمن قلمداد شود.

ما، بايد بر راه و روش حضرت پيامبر(ص) برويم كه مي‌فرمايد: « أنزِلُوا النّاسَ مَنازلَهُم»: (مردم را در جايگاه خود بنشانيد) و « خالِقِ النّاسَ بِخُلق الحَسَن»: ( با مردم به نيكي رفتار كنيد) و « خاطَبُوا النّاسَ عَلی قَدَرِ عُقُولِهِم »:(با مردم در خور فهم آنان سخن گوييد). آن رهبر [بزرگ]، رحمت است براي همۀ عالم، بنابراين طريقت ما هم نبايد از آن راه مستقيم كنار بزند و [بايد] همۀ افراد را با ديدي يكسان نگاه كند، چنان كه قرآن مي‌فرمايد: « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (حجرات/ 10)» و با خوب و بد آنان دلسوزي ورزند تا نور خدا با دل آنان آشنايي يابد و همّت اوليا و دلسوزي و اخلاص شما، آنان را گرد هم آورد و جامعه‌اي خدا پرست و راستگو و دلير و توانا از آن ايجاد شود كه در كنار عزّت اسلام، زندگي را به سر برند و اسلام و مسلمانان به وسيلۀ آنان سربلند و مفتخر و شادمان شوند، چنان كه حضرت عمر ـ رضي‌الله عنه ـ مي‌فرمايد: « نَحنُ قَومٌ أعزّنا اللهُ بِالإسلام فَمَهْما ابتَغَيْنا العِزَّةَ مِن غَيْر الله أذلّنا الله »: ( ما گروهي بوديم كه خداوند ما را با اسلام عزّت بخشيد، پس هرگاه از غير خداوند عزّت و سربلندي طلب كنيم خداوند ما را خوار و ذليل مي‌كند).

تمام آنان كه تمسّك كرده‌اند،بايد عاقلانه و با هوشياري و منطق اسلام حركت و زندگي كنند و از فرمايش خدا و پيغمبر خدا (ص) و راه اسلام منحرف نشوند و بايد به يكي از چهار مذهب[معروف] اسلامي پايبند باشيد، بدون هرگونه انحراف و تلفيق[بين مذاهب] و تتبّع رُخَص(جستجو و اِعمال قواعد و احكام ساده در مذاهب). و امام مذهب ما، حضرت شافعي ـ رضي الله عنه ـ است و آنها كه [از اين مذاهب و دين اسلام] كنار زده‌ و گمراه شده‌اند، زياني به شما نمي‌رسانند:« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ يَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ (مائده/ 105)».

خداوند صاحبِ اين سخن صحيح را رحمت كند كه ما هم با او مي‌گوييم: « مَنْ تَفَقَّهَ وَ لَم يَتَصَوّف فَقَد تَفَسَّقَ وَ مَن تَصوَّفَ وَ لَم يَتَفَقَّه فقَد تَزَندَقَ و مَن جَمَعَ بَينَهُما فَقَد تَحَقّقَ». حضرت امام شافعي،رضي‌الله عنه، هم مي‌فرمايد:

فَقيهاً وَ صُوفيّاًَ فَكُن لَيْسَ واحِداً   

فإنّي وَ حَقّ اللهِ ايّاكَ اَنْصَحُ

فَذلِكَ قاسٍ لَمْ يَذُقْ قَلبُه تُقَیً، 

وُ هذا جُهولٌ، فَكَيفَ ذُوالجَهلِ يَصلَحُ ؟

يعني: هم فقيه و هم صوفي باش، نه فقط يكي از آن دو، به خدا سوگند، من پند دهندۀ تو هستم ؛ زيرا آن (فقيه بي‌تقوا)، قساوت قلب دارد و مزۀ پرهيزكاري را نچشيده است و اين(صوفي بي‌علم)،جاهل است، چگونه اصلاح مي‌پذيرد ؟

 

مسلمانان ارجمند!

راه تصوّف، پايبندي به شريعت اسلام است و [شريعت و طريقت] هرگز از همديگر جدا نخواهند شد و اينجانب هم، خود را خدمتگزار اسلام و شريعت مقدّس آن مي‌دانم و مطمئن هستم كه طريق نقشبندي سالم‌ترين و آسان‌ترين و نزديكترين راه به سوي خداوند است و خود را علاقه‌مند و دلسوز امّتِ پيامبر(ص) مي‌دانم و به همين خاطر است كه بسيار صميمانه از شما درخواست مي‌كنم كه خود را به اين راه درست نزديك سازيد تا با نور خدا آشنا شويد ...

 

>>متن كامل اين اندرزنامه را در ادامۀ مطلب بخوانيد!


ادامۀ مطلب
+  ساعت 2:22 قبل از ظهر     | 

    شمار بسيار زيادي از دانشمندان،مجتهدين،علما و شعراي بزرگ و برجسته و مشهورِ كُرد پيرو طريقت نقشبندي بوده‌اند، وبلاگ نقشبنديه بر آن است كه شرح حال اين بزرگان را به تدريج منتشر كند. علامه مولانا عبدالعظيم مجتهد سنندجي يكي از علماي بزرگ نقشبندي است كه شرح حال او در پي مي‌آيد:

 

   مولانا عبدالعظيم مجتهد فرزند ملا عبدالمجيد فرزند ملا حمزۀ حكّاك فرزند ملا عبّاس مشهور به«اياز» از نسل زاهد معروف سليمان بيگ بانه(مدفون در مدينۀ منوره) است كه سلسله نسب آنان به مشايخ كاكو زكريا منتهي مي‌شود.

   مولانا عبدالعظيم چهارم ماه رمضان‌المبارك سال 1285 هـ.ق در شهر سنندج متولّد شده و در صبح روز جمعه بيست و سوم ماه رمضان سال 1367 هـ.ق،برابر با هشتم مرداد ماه 1327 هـ.ش، در همان شهر وفات يافته است. تحصيلاتش را ابتدا نزد پدرش ملا عبدالمجيد كه شخص فاضل و دانشمندي بوده شروع كرده و بعد از آن مدتي در مدرسۀ نصير ديوان سنندج، نزد سيّد عبدالله مدرّس چوري درس خوانده است. پس از وفات سيّد عبدالله به سال 1307 هـ.ق، راه عراق را پيش گرفته و چند صباحي در بياره، در خدمت علامه ملا عبدالقادر مدرّس كاني كبودي تلمّذ نموده و سرانجام اجازۀ افتا و تدريس گرفته است. متعاقباً همانجا از محضر پر بركت حضرت ضياءالدّين عمر نقشبندي(فرزند دوم حضرت شيخ سراج‌الدّين اوّل) به كسب فيض و اخذ طريقه پرداخته و مدّت هفت سال در ملازمت خانقاهِ مرشد، مشغول سلوك بوده و پس از دريافت خرقۀ فقر و اجازۀ خلافت به سنندج برگشته و تا آخر حيات در چندين مدرسه، از جمله مدرسه و مسجد طوبی خانم به تدريس و تعليم و تحقيق مشغول بوده است.

   مرحوم علامه مجتهد،دانشمندي آزاده و فاضلي فرزانه بود كه عمري را به نيكنامي و عزّت نفس به نشر شريعت و تدريس و مطالعه و تأليف سپري كرد. بسيار باخدا و اهل تقوی و به مال دنيا بي‌علاقه بود و به چيزي جز كتاب دلبستگي نداشت. در خانۀ محقّري در نهايت سادگي مي‌زيست؛ با همگان از فقير و غني،اداري و بازاري،كشوري و لشكري معاشرت داشت؛ مورد احترام و تكريم همۀ طبقات مردم بود. تدريس را به خاطر حضور مهمانانش ـ از هر طبقه و صنفي ـ تعطيل نمي‌كرد و بدون هيچ ملاحظه‌اي به تقرير و بحث خود ادامه مي‌داد؛ طلاب، بسيار علاقه‌مند بودند كه در حلقۀ تدريسش بنشينند و از مائدۀ معلومات ارزشمندش فائده برگيرند و ريزه‌اي بچينند.

   تأليفات و آثار زيادي از اين عالم بزرگ و متقي برجامانده است، ازجمله:

  1. حواشي بر جمع‌الجوامع در اصول.
  2. تعليقات بر تقريب‌المرام در حكمت.
  3. حواشي بر تحفۀ شيخ ابن حجر مكّي هيتمي در فقه.
  4. حواشي بر خلاصة الحساب و تشريح‌الأفلاك شيخ بهاءالدّين عاملي.
  5. رساله‌اي در اثبات واجب.
  6. رساله‌اي دربارۀ تصوّف.
  7. رساله‌اي مستدل دربارۀ وجوب غسل پا در وضو.
  8. رساله‌اي دربارۀ تحريم متعه.
  9. رساله‌اي دربارۀ اجتهاد.
  10.  رساله‌اي در ردّ مذهب وهابي.
  11.  رساله‌اي دربارۀ ايمان ابوطالب پدر حضرت علي رضي الله عنه۱.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

1. تاريخ مشاهير كُرد از بابا مردوخ روحاني(شيوا)،جلد دوم،صص 289 ـ 288 با اندكي تصرّف.

 

مطالب مرتبط:

زندگينامة خودنوشتِ علامه ملا عبدالكريم مدرّس

فرزندان شيخ سراج‌الدّين (قدّس سرّه)

+  ساعت 2:52 قبل از ظهر     | 

                                                                              حسن قادري - پاوه

... مولانا خالد بسیار بزرگتر از آن است كه در مدت سه روز به تمام ابعاد شخصيتي علمي و عرفاني ايشان پرداخته شود. ايشان شخصيتي فرامنطقه‌اي بودند؛ درجات علمي و عرفاني ايشان مرهون مجاهدۀ نفس، تجرد و از خودگذشتگي، سير و سلوك، استغاء و عدم وابستگي به هيچ يك از قطب‌هاي اقتصادي، اعتماد به نفس و خصلت سيري‌ناپذيري ايشان از دعوت و مجاهده بود.

                                          كنگرۀ جهاني حضرت مولانا خالد

مولانا خالد در مدت  عمر كوتاهش (49 سال) توانست به بعضي از كشورهاي منطقه مسافرت كند. او از زادگاهش قره‌داغ و سليمانيه و هورامان تا بغداد و سوريه و لبنان و مكه و مدينه و افغانستان و پاكستان، تركيه و هندوستان را به يكباره براي كسب معرفت طي كرد و تا رسيدن به قطب زمانه و مرجع طريقت نقشبندي يعني شيخ عبدالله دهلوي لحظه‌اي نياسود، آنگاه مجدداً به بغداد و سليمانيه بازگشت تا دستورات استاد خويش را براي مردم اجرا كند و آن‌ها را با طريقۀ نقشبندي آشنا سازد.

تأثير مولانا خالد در جهان اسلام آنچنان شگرف و گسترده بود كه قبل از اينكه وفات كند 14 كتاب دربارۀ ايشان تأليف شده بود و اين موفقيتي است كه در طول تاريخ بسيار به ندرت پيش آمده است.

در تالار « توار» سليمانيه كنگرۀ بزرگداشت اين عالم رباني شروع به كار نمود. مقالات مختلفي ارائه شد و از صفات و برجستگي‌هاي شخصيت مولانا، از تصوف و عرفان، تدريس و مدارسه، عبادت و رياضت و سير و سلوك، از آثار و نامه‌هاي عربي، فارسي و كردي براي منسوبين خود. از ارتباط با حكام بابان در سليمانيه و از روابط ايشان با شيخ معروف نودهي سخن رفت . نهايتاً برگزاري جلسۀ پرسش و پاسخ اين محفل علمي و فرهنگي را پربارتر كرد؛ آنچه كه براي بنده و ديگران قابل تحسين بود مباحثه و مجادله حسنه‌اي بود كه در ارائه نظرات شاهد آن بوديم. تفكرات مختلفي در يك محفل ادبي ارائه مي‌شد و گاهي به مجادله‌اي طولاني منجر مي‌شد.

 مقالات خارجي از هر زبان همزمان به زبان كردي براي حاضران ترجمه مي‌شد...


ادامۀ مطلب
+  ساعت 3:17 قبل از ظهر     |